يادداشت‌های ادبی


:: از ايرج زبردست ::

2
چندتا از رباعی های ايرج، دوست عزيژم و رباعی سرای قهار کشور رو براتون مینویسم. بر و بچ شيرازی هر کی ديدش سلام ما رو هم برسونه بهش... بچش رو هم جای من ببوسين...

ما خلوت رخوت زده‌ی مردابيم
تصوير سراب تشنگی در آبيم

عالم کفنی به وسعت بي خبري ست
اي خواب تو بيداری و ما در خوابيم

--------------------------

ای صبح! نه آبی نه سپيديم همه
در شهر اميد، نااميديم همه

دیدی که چه کرد دست شب با من و تو؟
در باز و به دنبال کليديم همه

--------------------------

داريم هماره خنجر شک در مشت
ای بیخبران بيخبری مارا کشت

تا چند به گرد فرقه ها چرخيدن
زرتشت علی بود، علی هم زرتشت...

--------------------------

در دهکده های مکه پيدايم شد
صد کعبه دل غرق تماشايم شد

آنقدر شراب عاشقی نوشيدم
تا حی علی الشراب فتوايم شد

--------------------------

می ترسم از اين خيل کنارش بزنند
صد زخم به يازده تبارش بزنند

آن معجزه ای که انتظارش جاريست
ترسم که بيايد و به دارش بزنند...

--------------------------

باران: غم هر کجا ببارم دارم...
دهقان: غم تا به کی بکارم دارم...

درويش نگاهی به خود انداخت و گفت:
من هر چه که دارم از ندارم دارم...

--------------------------

من: دهکده‌ها خواب شقايق هستند
او: مردم ده با تو موافق هستند

ناگاه صدای خيس رعدی پيچيد:
باران که بيايد همه عاشق هستند

--------------------------

مثل سحری، ناز دميدن داری
همچون غزلی تازه شنيدن داری

ای قصه‌ی روزهای "من بودم و تو"
آنقدر نديدمت که ديدن داری...

H   O   M   E

پنجره شعر